امروز : سه شنبه 14 مهر 1405 - 03:52

Afrang Khabar

1405/7/14 15:52

اهل کجا بودن اولین پرسش اما پیچیده ترین سوال هاست

شما اهل کدوم شهرین ؟

به گزارش افرنگ خبر /

در تهران، «اهل کجا بودن» یکی از پیچیده‌ترین سوال‌هاست. شهری که میلیون‌ها نفر در آن به دنیا آمده‌، قد کشیده‌ و پیر شده‌اند، اما موقع جواب دادن به «شما کجایی هستید؟» هنوز تردید می‌کنند و نمی‌دانند که چه پاسخی دقیق و درست است.

اگر در جمعی از ساکنان تهران بپرسید «شما تهرانی هستید؟»، معمولا پیش از جواب مکثی پیش می‌آید و بعد یکی می‌گوید خودش متولد تهران است ولی پدرش بزرگ‌شدۀ تبریز بوده. دیگری مثلا از بعد از تولد در این شهر زندگی می‌کند اما وقتی از او می‌پرسند اهل کجاست، اسم شهر دیگری را می‌گوید. سومی هم اینجا به دنیا آمده و بزرگ شده، با این حال هنوز مطمئن نیست حق دارد خودش را تهرانی بداند یا نه. در کمتر شهری ساکنان در برابر این پرسش ساده این‌همه تردید دارند و این تردید خودش یکی از روشن‌ترین نشانه‌های فرهنگی تهران است؛ کلانشهری بزرگ که حتی ساکنان‌ قدیمی‌اش هم نمی‌توانند مطمئن باشند به آن متعلق‌اند یا نه. اما واقعا «تهرانی بودن» به چه چیزی بستگی دارد؟

سابقه دیرینه مهاجرت به طهران!

بخشی از پاسخ در تاریخ شهر است. تهران قرن‌ها در سایۀ شهر ری بود. تهران در آن دوران آبادی‌ای بود با باغ و قنات و هوای خنک دامنۀ البرز. وقتی ری رو به ضعف رفت، تهران کم‌کم جای آن را گرفت و در دورۀ صفوی هسته اولیه آن شکل گرفت. اما اتفاق اصلی با انتخاب تهران به عنوان پایتخت در دوره‌ قاجار رخ داد. از آن زمان دربار و دیوان و بازار، آدم‌هایی را از شهرهای مختلف به تهران کشاندند. 

در میانه دوره‌ قاجار، دیوار و دروازه‌های تازه‌ای دور شهر کشیده شد تا جمعیت رو به افزایش را در خود جا بدهد. دارالفنون در همین شهر تأسیس شد، نخستین چاپخانه‌ها و روزنامه‌ها و بعدها سینما و رادیو هم در تهران جا افتادند. به مرور زمان پس از تغییر حکومت و با گسترش اداره‌ها و کارخانه‌ها و دانشگاه‌ها، موج‌های بزرگ‌تری از مهاجران به تهران رسیدند. بعضی برای کار آمدند، بعضی برای درس خواندن، و بعضی در پی فرصتی که در شهر خودشان پیدا نمی‌کردند.

در نتیجه تهران هیچ‌وقت شهری نبوده که جمعیتش از ابتدا یکدست و ثابت باشد. هر نسل تازه‌ای که به شهر رسیده، با نسل‌های پیشین درآمیخته و در عین حال خودش را در برابر آن‌ها، تازه‌وارد حس کرده است. شهری که ساکنانش این‌طور شکل گرفته‌اند، سخت می‌تواند یک تعریف ثابت از شهروند بومی داشته باشد.

«تهرانی» کسی است که...

ساده‌ترین معیار محل تولد است. بر اساس آن، «تهرانی» کسی است که در تهران به دنیا آمده. اما این معیار دو ایراد دارد. اول آنکه خانواده بسیاری از متولدان تهران تا یکی دو نسل عقب‌تر به شهرهای دیگر می‌رسد. دوم اینکه این تعریف کسانی را کنار می‌گذارد که بخش اصلی عمرشان را در تهران گذرانده‌اند. کسی که ۴۰ سال در تهران کار کرده، فرزندانش را در همین شهر بزرگ کرده و خیابان‌ها و محله‌ها را بهتر از بسیاری از متولدان شهر می‌شناسد، با این تعریف همچنان مهاجر باقی می‌ماند.

مدت اقامت هم معیار کاملی نیست. اگر ۲۰ سال اقامت لازم باشد تا به کسی بگوییم «تهرانی»، تکلیف کسی که ۲۰ سال در شهر بوده ولی هیچ‌وقت خودش را متعلق به آن ندانسته چیست؟ عکس این وضعیت هم پیش می‌آید. کسی که چند سال در تهران زندگی کرده، مثلا دوران دانشجویی یا نخستین سال‌های کاری‌اش، ممکن است به واسطه خاطرات و زندگیِ جدیدی که ساخته خودش را متعلق به همین شهر بداند.

معیارِ پیچیده‌تر، فرهنگ و لهجه است. زمانی لهجه‌ای به نام «تهرانی اصیل» وجود داشت؛ با همان طنینِ کش‌دار و اصطلاحاتِ ویژۀ محلات قدیمی مثل کوچه پس‌کوچه‌های سنگلج و عودلاجان. اما در کلان‌شهر مدرن این روزها تقریبا دیگر خبری از این لهجه هم نیست. امروز آنچه «لهجۀ تهرانی» نامیده می‌شود، بیشتر یک زبان معیار است؛ زبانی رسانه‌ای و همه‌کس‌فهم که برای آسان کردن ارتباط میان قومیت‌ها و فرهنگ‌های مختلف صیقل خورده است. پس اگر نه محل تولد، نه مدت زمان اقامت و نه لهجه، هیچ‌کدام مرز مشخصی برای «تهرانی بودن» تعیین نمی‌کنند، شاید باید تعریف را به تجربۀ زیسته و خاطرات آدم‌ها منتقل کرد.

حالا «تهرانی» کسی است که ریتم تند شهر را درک کرده؛ کسی که بلد است چطور در ترافیک بی‌انتهای «همت» و «حکیم» دوام بیاورد، مسیرهای فرعی و میان‌بُرهای «تجریش» و «سیدخندان» را مثل کف دست بشناسد و خستگیِ مشترکِ غروب‌ها را در ازدحام واگن‌های مترو با هزاران غریبۀ دیگر تقسیم کند.

آخیش، هیچ‌جا تهران نمی‌شود!

تعلق به تهران از جنس تعلق‌های آرامی که در شهرهای کوچک تجربه می‌شود نیست. این تعلق نوعی عشقِ توأم با شکایت است؛ حسی که شاید اگر قرار باشد به یک سفر طولانی بروی تو را خوشحال کند که چند روزی از تهران و هیاهویش دور می‌شوی اما به محض اینکه دوباره به این شهر می‌آیی زیر لب زمزمه می‌کنی: «آخیش، هیچ‌جا تهران نمی‌شود».

تهرانی کسی است که تمام هفته از دود، شلوغی، گرانی و بی‌رحمی پایتخت گله می‌کند، اما درست در تعطیلات، وقتی شهر خلوت می‌شود یا وقتی از گردنۀ هزار و فیروزکوه به آن نگاه می‌کند، دلتنگ همان هیاهو و خط افق خاکستری‌رنگش با پس‌زمینه‌ای از دماوند می‌شود.

شهری برای آدم‌های غریبه

از طرف دیگر تهران آلیاژی از فرهنگ‌ها و شهرهای دیگر است. لایه‌های هویتی این شهر به مرور زمان با ورود مهاجران، روی خاطرات و سنت‌های تبریز، شیراز، اصفهان، رشت، اهواز، کردستان و... بنا شده که در ظرفی به نام «پایتخت» در هم آمیخته‌اند. هویتِ تهرانی، هویتی موزه‌ای و تاریخی نیست که بتوان آن را در یک ویترین گذاشت و نشان داد و اینجاست که دلیل آن تردید در پاسخ به پرسش «شما تهرانی هستید؟» خود را نشان می‌دهد. 

«تهرانی بودن» حالا دیگر یک صفت نسلی یا شناسنامه‌ای نیست، بلکه یک موقعیت و تجربه زیسته است. تهرانی کسی است که این شهر را با تمام تناقض‌ها، شلوغی‌ها، بی‌رحمی‌ها و زیبایی‌های پنهانش پذیرفته و بخشی از جریان روزمرۀ آن شده است؛ کسی که حاشیه و متن این شهر را لمس کرده است. تهران ملک مطلق هیچ قومیت و تبار خاصی نیست. تهران شهر آدم‌هایی است که همه‌ در آن کمی‌ غریبه‌اند و اتفاقا همین غریبگی مشترک، ساکنان متفاوتش را به هم وصل می‌کند.

انتهای پیام

ارسال نظرات

نام

captcha

نظر شما