ثبت لالایی محلی لری در فهرست ملی میراث فرهنگی ناملموس
به گزارش افرنگ خبر /
گاهی یک میراث فرهنگی نه در موزه نگهداری میشود و نه در مجموعههای شخصی، بلکه با صدای مادری ادامه پیدا میکند که کودکش را در آغوش گرفته و برای خواباندنش آواز میخواند. «لالایی محلی لُری» یکی از همین میراثهای زنده و فرهنگ شفاهی است که در فهرست ملی میراث فرهنگی ناملموس ایران ثبت شده است؛ آواهایی که در گذر نسلها، زبان، موسیقی، احساسات و بخشی از جهانبینی قوم لر را با خود حمل کردهاند.
«لالایی» شاید در نگاه نخست تنها آوازی برای خواباندن کودک باشد، اما در فرهنگهای مختلف، بخشی از نخستین ارتباط کودک با زبان، موسیقی و فضای عاطفی خانواده به شمار میرود. پیش از آنکه کودک بتواند سخن بگوید، صدای مادر و آهنگ واژههایی که برایش تکرار میشوند، نخستین تجربههای شنیداری او را شکل میدهند.
در میان مردم لر نیز لالایی تنها یک آواز ساده نیست. این نغمهها در بستر زندگی روزمره شکل گرفتهاند و از احساسات، دغدغهها، آرزوها و تجربههای مادران و خانوادهها تأثیر پذیرفتهاند. به همین دلیل، محتوای لالاییها میتواند بازتابی از فرهنگ جامعهای باشد که در آن شکل گرفته است. کارشناسان میراث فرهنگی ناملموس نیز بر همین ویژگی تأکید کرده و لالایی را زبان ارتباطی مادر و کودک در دورهای دانستهاند که هنوز ارتباط کلامی میان آنها شکل نگرفته است.
در این نغمهها، مادر فقط کودک را به خواب دعوت نمیکند؛ با او حرف میزند. از آیندهاش میگوید، برایش آرزو میکند، از زندگی خودش میگوید و گاهی دلتنگیهایش را در همان زمزمهای که قرار است کودک را آرام کند، نجوا میکند.
در یکی از نمونههای ثبتشده و نقلشده درباره لالاییهای لری آمده است: «برنج قل میزنه با شیر میشون، لای لالایی / وای دلم جوش میزنه سی قوم و خویشون». در همین چند کلمه، بخشی از زندگی روستایی و عشایری، دامداری، خوراک و روابط خانوادگی کنار هم قرار گرفته است.
در نمونهای دیگر، مادر کودک را مانند نهالی میبیند که باید به بار بنشیند؛ تصویری که نشان میدهد طبیعت چگونه وارد زبان عاطفی لالایی شده است. در برخی دیگر نیز از پدر یا اعضای خانوادهای که دور از خانهاند سخن گفته میشود. حتی کوچ، سربازی، کار، دوری و انتظار هم میتواند موضوع این آوازها باشند.
همین مضمونهاست که باعث میشود لالایی را نتوان صرفاً یک قطعه موسیقی دانست. هر لالایی بخشی از زمانهای است که در آن خوانده شده است. اگر جامعهای با کوچ زندگی کرده، رد کوچ در لالاییهایش دیده میشود. اگر کار و دامداری بخش مهمی از زندگی بوده، نشانههای آن به شعر راه پیدا کرده و اگر دلتنگی برای خانواده و خویشاوندان پررنگ بوده، همان احساس در نغمه مادر شنیده میشود.
لالاییهای لری از نظر مضمون یکدست نیستند؛ بخشی از آنها عاطفی و مادرانهاند، بخشی با طبیعت و زندگی روستایی گره خوردهاند و بخشی نیز ردپای اسطوره، حماسه، کار، کوچ، دوری، مهر و عشق و روابط خویشاوندی را در خود دارند. همین تنوع، لالایی را به منبعی برای شناخت فرهنگ شفاهی مردم لر تبدیل میکند.
از سوی دیگر، زبان لری در این آوازها تنها وسیله بیان نیست؛ خودِ زبان بخشی از میراثی است که با لالایی به گوش نسل بعد میرسد. کودک، پیش از آنکه بسیاری از واژههای زبان مادری را بشناسد، آنها را در صدای مادر میشنود.
«لالایی محلی لُری» در سال ۱۴۰۴ به عنوان یکی از جلوههای فرهنگ شفاهی و موسیقایی مردم لر در فهرست ملی میراث فرهنگی ناملموس ایران ثبت شد. عطا حسنپور، مدیرکل میراث فرهنگی، گردشگری و صنایعدستی لرستان، هدف از این ثبت را پاسداشت و معرفی میراث فرهنگی ناملموس شهرها و روستاهای خطه لرستان و انتقال عناصر ارزشمند فرهنگ بومی به نسلهای آینده عنوان کرده است.
شاید مهمترین ویژگی لالایی همین باشد که برای خواندهشدن ساخته شده، نه برای ماندن در کتاب. تا وقتی مادری آن را به خاطر داشته باشد و برای کودکش زمزمه کند، این میراث همچنان زنده است، اما اگر زنجیره انتقال آن از مادر و مادربزرگ به نسل بعد قطع شود، بخشی از واژهها، ملودیها و خاطراتی که درون آن پنهان شده نیز از میان خواهد رفت.
لالایی لری، در نهایت، قصه مادری است که در تاریکی شب و گاه در دل روز کودک را آرام میکند، اما همزمان بخشی از جهان خودش را نیز برای او روایت میکند، جهانی از عشق، دلتنگی، طبیعت، کار، خانواده و آرزوهایی که قرار است همراه کودک به نسل بعد برسند.
انتهای پیام
کلید واژه
ارسال نظرات