امروز : دوشنبه 19 مرداد 1405 - 01:11

Afrang Khabar

1405/5/19 13:11

توصیه خانواده آل احمد به سازندگان سریال

رمان مدیر مدرسه آل احمد سریال می شود

به گزارش افرنگ خبر /

خواهرزاده جلال آل‌احمد از دشواری اقتباس از «مدیر مدرسه» گفت و تاکید کرد: اگر قرار است «مدیر مدرسه» به یک سریال تبدیل شود، پیشنهاد می‌شود که دست‌اندرکاران محترم پروژه پیش از ورود جدی به مرحله تولید، خودِ رمان را چند بار و با دقت بخوانند و برای شناخت لایه‌های ادبی، اجتماعی و روان‌شناختی آن، با صاحب‌نظران ادبیات داستانی و نقد ادبی گفت‌وگو کنند.

به تازگی اعلام شد رمان «مدیر مدرسه» جلال آل‌احمد، سریال تلویزیونی می‌شود. محمدحسین دانایی، خواهرزاده جلال آل‌آحمد که در سال‌های اخیر کار تدوین روزنوشت‌های این نویسنده فقید را برعهده دارد در یادداشتی با عنوان  «چگونه می‌توان رمان «مدیرِ مدرسه» را به سریال «مدیرِ مدرسه» تبدیل کرد؟» که برای انتشار در اختیار ایسنا قرار داده، نوشته است:  

 

«بنا بر گزارش ایسنا، رمان ماندگار «مدیر مدرسه» نوشته زنده‌یاد جلال آل‌احمد، پس از طی مراحل نگارش، به ایستگاه پایانی فیلمنامه رسیده و قرار است به‌زودی وارد مرحله تولید در مرکز سیمافیلم شود. هدف اعلام‌شده از اجرای این پروژه، بهره‌گیری از گنجینه ادبیات فارسی و تبدیل آثار ادبی به تولیدات نمایشی ماندگار است.

 

آنچه در پی می‌آید، چند نکته مقدماتی و نیمه‌تخصصی درباره چگونگی اقتباس از این رمان و دشواری‌های تبدیل آن به یک مجموعه نمایشی است. 

 اقتباس و الزامات آن  
     

اقتباس از یک رمان برای تولید فیلم یا سریال، صرفاً انتقال داستان از صفحه کتاب به پرده یا صفحه نمایش نیست، بلکه مستلزم بینش، استعداد، مهارت حرفه‌ای و شناخت دقیق تفاوت‌های دو رسانه است. رمان و سینما دو رسانه متفاوت‌اند و بنابراین، روایت ادبی باید به روایت تصویری تبدیل شود.  
در رمان، نویسنده می‌تواند افکار، احساسات، توصیف‌ها و تأملات شخصیت‌ها را مستقیماً بیان کند، اما سینما و تلویزیون باید آنها را تا حد امکان «قابل دیدن و شنیدن» کنند. توصیف باید به موقعیت و کنش، افکار درونی به رفتار بیرونی و تأملات ذهنی به تصویر، گفت‌وگو، میزانسن و حرکت تبدیل شوند. البته این تبدیل به معنای دخل‌وتصرف بی‌ضابطه، یا تحریف اثر نیست، بلکه اقتباس موفق باید ضمن برخورداری از استقلال هنری، به منطق روان‌شناختی و دراماتیک شخصیت‌ها و به جهان و روح اثر وفادار بماند. از همین‌جا یکی از مهم‌ترین معیارهای اقتباس علمی آشکار می‌شود: وفاداری به «منطق» اثر، نه الزاماً وفاداری لفظ‌به‌لفظ به متن آن.  
  
«مدیر مدرسه» چه می‌گوید؟  
   

«مدیر مدرسه» یکی از آثار مهم ادبیات داستانی معاصر ایران است، رمانی که آل‌احمد آن را در قالبی میان داستان، گزارش و مقاله نوشته و از همین‌رو، از نظر منتقدان جایگاهی ویژه دارد. در این اثر، ادبیات، روان‌شناسی و جامعه در هم تنیده‌اند و خواننده می‌تواند پیوندها، همگرایی‌ها و واگرایی‌های این سه حوزه را دنبال کند. برای فهم این وجوه، می‌توان رمان را از سه منظر نگریست: 

نخست، منظر ساختارگرایانه: محیط مدرسه در رمان تا حد زیادی جایگزین جامعه شده است. مدرسه یک جامعه کوچک است که در آن مناسبات قدرت، سلسله‌مراتب، قانون، اطاعت و سرپیچی، فقر، بی‌مسئولیتی و تضاد میان فرد و ساختار، در مقیاسی محدودتر بازتولید می‌شوند. 

دوم، منظر روان‌شناختی: رابطه مدیر با نظام آموزشی اهمیت اساسی دارد. مدیر تنها مجری سیستم نیست، بلکه خود او نیز به‌تدریج درمی‌یابد که قربانی همان ساختاری است که قرار است بر آن مدیریت کند. از این منظر، فرسایش شخصیت مدیر را می‌توان بخشی از فرآیند فرسایش آرمان‌گرایی او دانست. 

سوم، منظر ادبی، به‌ویژه رآلیستی: آل‌احمد چگونه از زبان روزمره و به‌اصطلاح ژورنالیک، برای بیان گزاره‌های اجتماعی، سیاسی و حتی فلسفی استفاده می‌کند؟ در اینجا، مفاهیم بزرگ و انتزاعی در دلِ زندگی روزمره و مناسبات عادی آدم‌ها ظاهر می‌شوند. از این منظر، نیروی حاکم بر رمان الزاماً نیرویی بیرونی و ماورایی نیست، بلکه در تار و پود روزمرگی، نظم اداری و سلسله‌مراتب حضور دارد. قوانین و مقررات مدرسه، ساختار خشک و بی‌روح نظم را نمایندگی می‌کنند؛ مدیر، بخشی از همان سیستم است؛ فضاهای مدرسه ــ از در و دیوار و اتاق گرفته تا راهروها ــ حضور فیزیکی این ساختار را به نمایش می‌گذارند و زبان، کلام و لحنِ گفتار نیز می‌توانند نماینده نوعی قدرت نرم باشند. 

حاصل این مجموعه را می‌توان در مفهوم «جامعه‌پذیری اجباری» خلاصه کرد: فرد در برابر ساختاری بزرگ‌تر قرار می‌گیرد که نه‌تنها رفتار او، بلکه شیوه اندیشیدن و امکان انتخاب او را نیز محدود می‌کند.  
  
 چرا اقتباس از «مدیر مدرسه» دشوار است؟  
   

دقیقاً از همین‌جا دشواری اقتباس آغاز می‌شود. در «مدیر مدرسه» بیش از آنکه صرفاً  «اتفاقات» اهمیت داشته باشند، فضا، حس خفگی، مناسبات قدرت و تأملات ذهنی اهمیت دارند. بنابراین، چالش اصلی اقتباس‌کننده این است که چگونه این مفاهیم اجتماعی و فلسفی را به تصویر، صدا، کنش و حرکت تبدیل کند. این کار تنها زمانی امکان‌پذیر است که اقتباس‌کننده به هسته اثر یا روح رمان دست پیدا کند. اگر چنین شناختی وجود نداشته باشد، حاصل کار ممکن است از نظر ظاهری داستان «مدیر مدرسه» را روایت کند، اما در واقع، اثری بیگانه با جهانِ آل‌احمد خواهد بود.

از تجربه‌های پیشین چه می‌آموزیم؟ 


 آثار جلال آل‌احمد، به‌ویژه نمایشنامه‌ها و داستان‌های کوتاهش، پیش‌تر نیز در گروه‌های تآتر دانشگاهی و فعالیت‌های تجربی، به شکل «خوانش متن» یا «نمایش متن» اجرا شده‌اند، اما میان چنین تجربه‌هایی و تولید یک اثر سینمایی، یا تلویزیونی تفاوت اساسی وجود دارد. در خوانش یا نمایش متن، ممکن است هدفِ اصلی بازخوانی و انتقال مفاهیم نوشته‌شده باشد، حال آنکه در اقتباس سینمایی، هدف بازآفرینی روایت در زبان تصویر است.  
در زمینه اقتباس از آثار ادبی معاصر نیز تجربه‌های متفاوتی وجود دارند. برای نمونه، می‌توان به سریال اقتباس‌شده از رمان «سووشون» نوشته زنده‌یاد سیمین دانشور اشاره کرد. این اثر، با وجود برخورداری از پشتوانه ادبی و اجتماعی قدرتمند، نتوانست به همان میزان انتظار و رضایت مخاطبان را برآورده سازد. یکی از نکاتی که درباره چنین تجربه‌ای می‌توان مورد توجه قرار داد، «نحوه برقراری تعادل میان وفاداری به متن و الزامات درام تصویری» است. چسبیدن بیش از اندازه به ساختار نوشتاری رمان می‌تواند به بازنمایی مستندگونه متن ادبی منجر شود، بی‌آنکه روایت الزاماً به یک اثر تلویزیونی پُرکشش تبدیل شود. از سوی دیگر، سطحی‌شدن شخصیت‌پردازی، تبدیل شخصیت‌ها به عناصر کاریکاتوری، ناهماهنگی سبک تصویری با روح اثر و اجرای تصنعی برخی عناصر فرهنگی و بومی نیز می‌توانند فاصله میان اثر ادبی و اقتباس تصویری را بیشتر کنند. در چنین شرایطی، لایه‌های روان‌شناختی و اجتماعی رمان به حاشیه می‌روند و آنچه باقی می‌ماند، صِرفاً پوسته‌ای از داستان اصلی است.  
 بنابراین، یکی از مهم‌ترین درس‌های تجربه‌های اقتباسی این است که وفاداری به رمان، نباید با چسبیدن به جملات و حوادث آن اشتباه گرفته شود. معیار اصلی نه سلیقه شخصی کارگردان است و نه زیبایی صِرف تصاویر، بلکه باید دید که آیا در فرآیند تبدیل به اثر تصویری، «درونمایه و جهانِ اثر» حفظ شده است، یا نه. اقتباس از رمان، بازگویی صِرف رمان نیست، بلکه بازآفرینی آن در رسانه‌ای تازه است.  
در دوره معاصر، یکی از نمونه‌های موفق این فرایند، سریال «دایی جان ناپلئون» ساخته ناصر تقوایی است. در حوزه سینما نیز می‌توان از نمونه‌هایی چون «گاو» به کارگردانی داریوش مهرجویی، «شازده احتجاب» به کارگردانی بهمن فرمان‌آرا و «تنگسیر» به کارگردانی امیر نادری نام برد.  
  
 «مدیر مدرسه» فقط داستان یک مدیر مدرسه نیست  

 

 نکته‌ای که دست‌اندرکاران پروژه باید بیش از هر چیز به آن توجه کنند، این است که «مدیر مدرسه» فقط روایت زندگی یک مدیر مدرسه نیست. مدرسه در این رمان، تا حد زیادی آینه جامعه و نمونه‌ای کوچک‌شده از جامعه ایران است. مدیر، معلمان، دانش‌آموزان، خانواده‌ها، اداره فرهنگ و مأموران دولتی، هرکدام بخشی از مناسبات اجتماعی و اداری جامعه را نمایندگی می‌کنند. آل‌احمد در این رمان، مدیر مدرسه را وارد دستگاهی می‌کند که ظاهراً برای آموزش و تربیت نوجوانان ساخته شده، اما در عمل گرفتار کاغذبازی، دستورهای اداری بی‌ربط و بی‌منطق، بی‌مسئولیتی و تصمیم‌های از بالا به پایین است. در چنین ساختاری، نهاد قدرت از زندگی واقعی مردم فاصله گرفته و بدون آنکه الزاماً واقعیت جامعه را بشناسد، درباره آن تصمیم می‌گیرد. در نتیجه، حتی فردی که قصد اصلاح دارد، به‌تدریج در برابر دستگاهی معیوب فرسوده می‌شود.  
 رمان همچنین فاصله میان «آرمان و واقعیت» را آشکار می‌سازد: وقتی که جامعه بیمار است، مدرسه نمی‌تواند سالم و مستقل عمل کند. فقر، نابرابری، فساد، بی‌مسئولیتی و تضاد میان فرد و ساختار، یکدیگر را تشدید می‌کنند و فرد نیز به موجودی تبدیل می‌شود که بیش از آنکه فاعل ساختار باشد، محصول و اسیر آن است. از این منظر، خودِ مدیر مدرسه را نمی‌توان صرفاً یک کارمند دانست، بلکه او نوعی روشنفکر درگیر با واقعیت اجتماعی است، کسی که پس از فاصله‌گرفتن از شعارها و مواجهه مستقیم با زندگی واقعی، درمی‌یابد که اصلاح جامعه بسیار دشوارتر از انتقادکردن از آن است. به همین دلیل، می‌توان «مدیر مدرسه» را تا حدی رمان شکست یا فرسایش آرمان‌گرایی نیز دانست.  
  
یک توصیه به سازندگان سریال  
     

اگر قرار است «مدیر مدرسه» به یک سریال تبدیل شود، پیشنهاد می‌شود که دست‌اندرکاران محترم پروژه پیش از ورود جدی به مرحله تولید، خودِ رمان را چند بار و با دقت بخوانند و برای شناخت لایه‌های ادبی، اجتماعی و روان‌شناختی آن، با صاحب‌نظران ادبیات داستانی و نقد ادبی گفت‌وگو کنند، از جمله استادانی همچون حسین پاینده، حسین سناپور، محمدرضا شفیعی کدکنی، حسن میرعابدینی و... و دیگر صاحب‌نظرانی که خود می‌شناسند.

هدف از چنین گفت‌وگوهایی البته این نیست که منتقد، یا پژوهشگر ادبی برای فیلمساز تعیین تکلیف کند، بلکه مسأله این است که پیش از تبدیل رمان به تصویر، جهانِ رمان به‌درستی فهمیده شود. سازندگان باید بدانند که با یک داستان ساده درباره یک مدیر مدرسه روبه‌رو نیستند، بلکه با اثری روبه‌رو هستند که در آن مدرسه، جامعه است؛ مدیر، فرد گرفتار ساختار است؛ و فرسایش تدریجی او، بخشی از نقد اجتماعی و انسانی آل‌احمد است. اگر این لایه‌ها در اقتباس حفظ شوند و در عین حال، به زبان مستقل سینما و تلویزیون ترجمه شوند، می‌توان امیدوار بود که «مدیر مدرسه» صرفاً نام رمان آل‌احمد را یدک نکشد، بلکه به اثری مستقل و درخور آن رمان تبدیل شود.  
 و شاید آن‌گاه، پیش از ورود به میدان عمل، بتوان به تعبیر خود زنده‌یاد آل‌احمد، یک «علیٌ» گفت و وارد میدان شد.

خانم دستاران//می‌خواهند «مدیرِ مدرسه» را فیلم کنند 
محمدحسین دانایی، خواهرزاده جلال آل احمد 

 انتهای پیام

ارسال نظرات

نام

captcha

نظر شما