امروز : سه شنبه 26 خرداد 1405 - 01:24

Afrang Khabar

1405/3/25 1:24

به بهانه درگذشت بهروز رضوی

گپی با آقای صد صدای یران

به گزارش افرنگ خبر /

در اوج گرمای روزهای منتهی به تابستان، هنوز تصویر آن روز زمستانی در ذهنمان تازه است؛ روزی که بهروز رضوی، صدای ماندگار ایران، با وجود «فشردگی کار و خستگی» دعوت ایسنا را پذیرفت و با صمیمیت خاص خود، کنارمان نشست تا از عشق‌های ناتمامش بگوید.

امروز اما آن صاحب‌صدا خاموش شد و حنجره‌ای که سال‌ها بر امواج رادیو جان می‌بخشید، برای همیشه آرام گرفت. در این وداع تلخ، مرور آن گفت‌وگوی صمیمانه نه فقط یک مستند، بغضی است که در گلوی تاریخ هنر و رسانه ایران شکسته است.

نجوای عشق اول و دوم

در آن روز پایانی زمستان، رضوی با چهره‌ای خسته اما با برق چشمانی سرشار از علاقه، از دو عشق بزرگ زندگی‌اش برایمان سخن گفت. او با لحنی نه شبیه متن‌هایی که پشت میکروفن می‌خواند، بلکه زمزمه‌ای صمیمی با مخاطبانش، گفت: «ادبیات عشق اول زندگی‌ام و رادیو عشق دوم من است؛ چون به هر حال این دو مقوله کاری نیست که بی‌عشق بتوان انجام داد. اگر با عشق باشد خوب از آب درمی‌آید اگر نه، باری به هر جهت و انجام وظیفه باشد، بی‌معنا خواهد بود.»

و درست در اوج این اعتراف شیرین، ناگهان لبخندی زد و عشق سومی را هم فاش کرد تا روایتش آدمی‌تر شود: «حالا که صحبت از عشق به میان آمد، عشق و علاقه به همسرم را هم یادآوری می‌کنم که جای گله نماند.»

یادبودهایی از جنس بغض

هر جا سخن از رفتگان به میان آمد، صدای رضوی می‌لرزید. از جلال آل احمد گفت که رفتنش چقدر سنگین بود: «با رفتن جلال آل احمد خیلی ناراحت شدم.»

سپس از هوشنگ ابتهاج گفت با احترامی تمام‌ناشدنی: «ایشان استاد، پیشکسوت و مشوق ما بودند.» اما سهم حسین منزوی در این میان فراتر از یک نام بود؛ او از «دوست بسیار نزدیک» گفت و سال‌های هم‌نشینی. سپس ناگهان بی‌آنکه منتظر سوالی باشد، از حفظ شعر «شود تا ظلمتم از بازی چشمت چراغانی» را زمزمه کرد؛ همان شعر معروف منزوی. در آن لحظه، فضای اتاق پر شد از صدایی که انگار می‌دانست این یکی از واپسین بارهایی است که او را برای مخاطبانش می‌خواند.

«مرا دریاب ای خورشید در چشم تو زندانی»

بهروز رضوی، خود در چشم این مردم، خورشیدی بود زندانی در قاب رادیو.

قرآنی که با جان خواند و میهنی که بر نامش بوسه زد

رضوی در ادامه از افتخاری بزرگ گفت، قرائت ترجمه تمام قرآن کریم. با افتخاری بی‌ریا اظهار کرد:  «افتخار این را داشتم که ترجمه تمام قرآن را قرائت کنم ... از بای بسم‌الله تا تای تمت این کار را از جان و دل ادامه دادم.»

اما شاید دردناک‌ترین بخش خاطراتش، وقتی بود که به «مستند ایران» رسید؛ مستندی که با گویندگی او بر فراز تمام شهرهای این سرزمین پرواز کرد. او با چشمانی خیس از عشق به خاک گفت: «افتخار کمی نیست برای یک گوینده که با نام همه نقاط ایران آشنا شود، گویی که بر نام همه‌ی شهرستان‌ها بوسه می‌زنی و من به این کار مفتخر بودم.»

اعتراض بی‌پاسخ به هوش مصنوعی

در آن روزها، رضوی از دغدغه‌ای جدید هم گفت؛ دزدی صدایش توسط هوش مصنوعی. با تلخی تمام ابراز کرد: «متاسفانه این اتفاق در مورد صدای من هم صورت گرفته که خیلی رضایت‌بخش هم نیست... من هم اصلا به استفاده صدایم در هوش مصنوعی رضایت ندارم ولی چه کاری می‌شود کرد وقتی استفاده می‌شود؟»

این جمله، امروز پس از درگذشت او، هشداری است تلخ که صدای حقیقی دیگر هرگز تکرار نخواهد شد، اما کپی‌های بی‌روح از آن ساخته شده توسط هوش مصنوعی که خود این روزها عاملیتی فرهنگی به حساب می‌آید، ممکن است جاودانه بمانند.

گوینده‌ای که خود را بازیگر نمی‌دانست

با وجود حضور کوتاه در سینما و تلویزیون (از جمله سریال «گناه فرشته» در کنار شهاب حسینی)، او فروتنانه گفت: «در زمینه بازیگری من هنوز آماتور هستم و خودم را بازیگر نمی‌دانم.»

و دلیل دوبلور نشدنش را هم صریح فاش کرد: «من در گویندگی آقای ۱۰۰ درصد هستم اما در دوبله، ۵۰ درصد از توانایی‌ام نشان داده می‌شود؛ چراکه ۵۰ درصد دیگر تصویر است.»

 

توصیه‌ای که به مدیران بود نه جوانان

در پایان گفت‌وگو، وقتی از او خواستیم برای نسل جوان توصیه‌ای کند، ناگهان جمله‌ای گفت که شاید عصاره تمام عمرش بود: «من به جوان‌ها توصیه نمی‌کنم؛ جوان‌ها همه خوب هستند. توصیه من به مدیران است؛ از آنها می‌خواهم از آدم‌هایی مثل ما حمایت کنند. چون آدم‌هایی مثل ما کم پیدا می‌شود که کارش را درست و صمیمانه و عاشقانه انجام دهند و با وجود دستمزد اندک بازهم کار کنند.»

و با صدایی آرام فریاد زد از آنچه بر دل داشت: «دستمزدهای رادیو کفاف نیازهای زندگی ما را نمی‌دهد. من گوینده رادیو در کنار گویندگی چه کاری انجام دهم که بتوانم مخارج زندگی‌ام را تامین کنم؟!»

امروز که بهروز رضوی دیگر نیست، «کتاب شب» رادیو، بی‌شک سنگین‌ترین سکوت جهان را تحمل می‌کند. همان طور که با محمدباقر رضایی (سردبیر برنامه) در آن گفت‌وگو اعتراف کرد:«من حس می‌کنم اگر ۵۰ سال هم با آقای رضوی کار کنم، هیچگاه به اختلاف نمی‌رسیم.» افسوس که ۵۰ سال نرسید، اما همان ۳۰ سال عاشقانه در کنار دیگر فعالیت‌های این هنرمند فقید، نام او را بر تارک فرهنگ این مرز و بوم جاودانه کرد.

انتهای پیام

ارسال نظرات

نام

captcha

نظر شما